برچسب:
نویسنده: مریم میرزایی
برچسب:
نویسنده: مریم میرزایی
برچسب:
نویسنده: مریم میرزایی
u200d من به وقت شیطنت هام ده صبحمسر حال و آفتابیحال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مانکه ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی
به وقت جدیت اما دوازده ظهرمبه سختی و تیزی آفتابشبا یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیربا شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه که میخواهمش
کسل که باشم سه عصرماصلن بلاتکلیفبی حوصله مثل دوچرخه ی سالم خاک خورده ی گوشه انبارکه بلااستفاده مانده و ساکن و ساکتسکوت مشغله ی من است وقتی به وقت سه عصر باشم
به وقت بغض و دلخوری اما تنظیمم روی ساعت غروبحال و هوایی نه چندان روشن و رو به تاریکیبا چشمهایی گرفته و تیره تر از همیشه هامدر این وقت میتوانم تنهاترین دختر قرن اخیر باشم شایدشکننده ترین هم
و ترس... ترس من خود دوازده شب استانگار وحشت جیغ تنهایی دختری در خیاب
برچسب:
نویسنده: مریم میرزایی
بسم الله الرحمن الرحیم سلام.یه چهارشنبه ی بارونی و آسمون قشنگ.آسمونی که عاشقشم و امروز واقعا حس لذت خیلی زیادی داشتم وقتی با تکتم میرفتم زنگ تفریح.کلی سر موضوع این که چرا یه طرف آسمون ابرهاش سفید و یه قسمت دیگه ابر های تیره داره خندیدیم.تکتم یه تشبیه باحال کرد و کلی خندیدیم.منم کلی ذوق کردم که چه قدر تیزم که منظورش فهمیدم.و این که امروز روز خیلی خوبی بود.امروز صبح وقتی از خونه در اومدم با دیدن هوای بارونی یه حس عجیبی داشتم.خب بالاخره من دختر پاییزم.برگ های زردی که چسبیده بود به آسفالت خیس و بوی بارون.دیروز اولین باری بود که امسال زیر بارون راه میرفتم و این اولین بار با تکتم تجربه کردم.محکم دستهای هم گرفته بودیم.آخه مدرسمون سگ داره.وای فردا هم باید بریم مدرسه اونم به خاطر فوق العاده زبان.
برچسب:
نویسنده: مریم میرزایی