خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیم سلام.هفته ی دهم و یازدهم از پاییز هم گذشت اما بدون مدرسه رفتن و گذروندن بخشی از این دو هفته تو بیمارستان و بخشی هم تو خونه و رو تخت.به خاطر عمل آپاندیس که یهو شد.چه قدر هم درد داشتم این دو هفته.خداشکر که الآن حالم بهتر شده.ولی هیچ کدوم از ما از حتی یک دقیقه بعد هم خبر نداره.ان شاء الله خدا به همه سلامتی بده.دلم برای همه ی بچه های کلاس و معلم ها تنگ شده.وقتی این به رفیق جان گفتم کلی بهم خندید.گفت واقعا دلت واسه مدرسه تنگ شده؟تو این دو هفته تکتم سه بار اومد ملاقاتم.یه بار بیمارستان و دو بار هم خونه.آخرین باری که اومده بود من حالم بهتر بود و کلی باهم خندیدیم.خیلی از درس هام عقب موندم.یه آزمون هم نرفتم.البته این هفته هم نمی تونم برم.فکر کنم نتونم ۴ ساعت بشینم.به قول دکترم این ها همه زندگی و تجربه های متفاوته.اما خیلی از درس ها عقب افتادم.خداکنه بتونم جبران کنم.جای بخیه ها هم خیلی درد می کنه.التماس دعا.خدانگهدار

برچسب: نویسنده: مریم میرزایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:32

بسم الله الرحمن الرحیم سلام.این هفته هم گذشت و وارد آبان شدیم.این هفته زیاد خوب نبود و مخصوصا امروز که از صبح بدن درد و سر درد دارم.آخرش مجبور شدم از یکی از بچه ها قرص بگیرم.خداکنه معدم درد نگیره.این هفته سه تا امتحان داشتیم که من همشون بد دادم.همشون سخت بودن.مخصوصا شیمی و زیست.خداکنه خیلی کم نشم.تقریبا کتاب تست هام برای درس های اختصاصی کامل شده.خداکنه وقت کنم بزنم.تست خیلی تاثیر داره.به یادگیری هم کمک می کنه.این روزا زیاد خوب نمیگذره...جمعه قراره یه نفر به خانواده ی چهار نفرمون اضافه بشه و پنج نفر بشیم.ولی من هنوز نسبت به این عضو جدید حسی ندارم.احساس می کنم دوسش ندارم.ان شاء الله خواهر بزرگ با این عضو جدید خوشبخت بشه.این چند وقته همش با تکتم حرفم شده.خیلی ناراحتم.همش تقصیر منه.بیچار

برچسب: نویسنده: مریم میرزایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 16:45

بسم الله الرحمن الرحیم سلام.این هفته یعنی هفته ششم هم گذشت البته با یه روز غیبت کردن و معده دردی که کم کم داره شروع میشه.البته خب من بهش اهمیت نمیدم و خودش باید خوب بشه.خدا کنه مثل سال قبل نشه.این هفته اربعین و تولد رفیق جان.دقیقا روز اربعین.باید از فردا برم دنبال کادو.واییییییی این قدر کادو خریدن دوست دارم که.دلم برای رفیق جانم تنگ شد ها.امروز زنگ های اول و دوم بدجوری حالم بد بود.وای دبیر شیمیمون خیلی خوبه.اون پیکسل هایی که من و تکتم داریم دید.میگفت خودت گرفتی یا مدرسه بهتون داده.خیلی بانمک بود.بعضی اوقات آدم دلش می خواد کاری کنه که نمیشه.یا موقعیتش نیست و یا آدم های اطراف موقعیت خراب می کنن.این چند وقته فهمیدم که شاید من بتونم تو موفقیت و خوشبختی آدم ها تاثیر داشته باشم اما خیلی کم.همون

برچسب: نویسنده: مریم میرزایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 16:45

u200d من به وقت شیطنت هام ده صبحمسر حال و آفتابیحال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مانکه ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی به وقت جدیت اما دوازده ظهرمبه سختی و تیزی آفتابشبا یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیربا شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه که میخواهمش کسل که باشم سه عصرماصلن بلاتکلیفبی حوصله مثل دوچرخه ی سالم خاک خورده ی گوشه انبارکه بلااستفاده مانده و ساکن و ساکتسکوت مشغله ی من است وقتی به وقت سه عصر باشم به وقت بغض و دلخوری اما تنظیمم روی ساعت غروبحال و هوایی نه چندان روشن و رو به تاریکیبا چشمهایی گرفته و تیره تر از همیشه هامدر این وقت میتوانم تنهاترین دختر قرن اخیر باشم شایدشکننده ترین هم و ترس... ترس من خود دوازده شب استانگار وحشت جیغ تنهایی دختری در خیاب

برچسب: نویسنده: مریم میرزایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 16:45

بسم الله الرحمن الرحیم سلام.یه چهارشنبه ی بارونی و آسمون قشنگ.آسمونی که عاشقشم و امروز واقعا حس لذت خیلی زیادی داشتم وقتی با تکتم میرفتم زنگ تفریح.کلی سر موضوع این که چرا یه طرف آسمون ابرهاش سفید و یه قسمت دیگه ابر های تیره داره خندیدیم.تکتم یه تشبیه باحال کرد و کلی خندیدیم.منم کلی ذوق کردم که چه قدر تیزم که منظورش فهمیدم.و این که امروز روز خیلی خوبی بود.امروز صبح وقتی از خونه در اومدم با دیدن هوای بارونی یه حس عجیبی داشتم.خب بالاخره من دختر پاییزم.برگ های زردی که چسبیده بود به آسفالت خیس و بوی بارون.دیروز اولین باری بود که امسال زیر بارون راه میرفتم و این اولین بار با تکتم تجربه کردم.محکم دستهای هم گرفته بودیم.آخه مدرسمون سگ داره.وای فردا هم باید بریم مدرسه اونم به خاطر فوق العاده زبان.

برچسب: نویسنده: مریم میرزایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 16:45

صفحه بندی